زنانه 6

زن اول: این دختره که با ما اومده بود سفر با احمد آشنا بشه برای ازدواج، نامزد داشته!؟

زن دوم: آره، سه ساله میخواد جدا بشه پسره اذیتش می‌کنه و ولش نمیکنه، دیدم حیفه بخاطر یه رابطه‌ی زورکی و منجر به جدایی فرصتهای دیگه‌ش برای زندگی رو از دست بده.

زن اول: پسره رو دیدم از دور، چقدر مظلوم و آرومه! همون بهتر که دختره غرق شد! آه اون پسر گرفتش!

«برداشت آزاد از فیلم درباره‌ی الی»


ابدیت

گاهی ابدیت در یک روز، در یک جمله، در یک کلمه، در یک لحظه نهفته‌ست

اینکه ما چقدر حرف لحظه‌هارو بفهمیم، چقدر لحظه‌های ناب رو ببلعیم و در درونمون حبس کنیم…باهاشون کلنجار بریم…در نمایش بیرونیمون شکلشون بدیم

همینه…ابدیت همینه

انسانهای ابدی لحظه هاشون ابدن شکل هم نیست، و درکشون از لحظات هرگز تکراری نیست


زنانه 5

زن اول: نگاش کن زنیکه سیرمونی نداره! از یه مرد هم نمیگذره! یک بند داره با همه لاس میزنه و حال میده بهشون! یه اخمی! یه نگاه چپ چپی! … حالم به هم میخوره از این تیپ زنها!

زن دوم: بابا اینا وضعشون خرابه! کارشون اصن همینه  فقط پول نمیگیرن! بیچاره این مردای ساده! بیچاره زنهاشون با این گرگایی که زیر پای شوهراشون می‌شینن!

زن اول: آخ گفتی …  اونا مردن خب! تحریک میشن انقدر این کرم می‌ریزه! نمیتونن خودشونو کنترل کنن! زن باید سنگین رنگین باشه و خودشو حفظ کنه!

مردی به طرف زنها می‌آید: شماها میدونین اسم اون خانوم چیه؟ تازه استخدام شده؟

زن اول در حالیکه  با ناراحتی چشمانش را نازک می‌کند: ما نمیدونیم!

زن دوم با خود فکر می‌کند: راستی این زنیکه چکار میکنه انقدر مردها دورش می‌پلکن؟ یکی هم میاد طرف ما اسم اونو میپرسه! ایکبیری!


بازی

درست همونجایی که استخونات داره خرد میشه

درست همونجا که دیگه میخوای زانو بزنی

همونجا …

در ِ مرحله‌ی بعد میخاد باز بشه


رویا و کابوس

رویاهایم را قمار می‌کنم

کابوس‌هایم را می‌فروشم

بازی می‎‌کنی یا خریداری؟


تهوع

از درونی ترین درونِ من

تا همه‌ی تو

یک استفراغ فاصله ست


زنانه 4

مرد شکسته و سرخورده از یک عشق نافرجام، با دوستش که خانمی موجه و منطقی به نظر میرسید درباره ی تجربیات تلخش میگه: میدونی همیشه فکر می‌کنم این زن اصلن وفا نداره! لیاقت عشق منو نداشت! حسادت و خودخواهی تمام وجودش رو آلوده کرده بود! منو داغون کرد …  گاهی هم فکر میکنم من چه اشتباهی کردم؟ کجای کارم ایراد داشت که اینطور شد؟

زن نوازشگرانه پاسخ میدهد: نه دوست عزیز، فقط اون اینطور نیست … من زن هستم، میدونم، جنس خودمو میشناسم … زنها اکثرن همینن! دنبال یه آدم احساساتی میگردن که سوارش بشن و عقده هاشونو درمان کنند … باید دنبال زنی باشی که لیاقت و درک عشق تورو داشته باشه! … و با ناامیدی با خودش فکر کرد: الان فقط یه پناهگاه میخواد! یعنی میشه حداقل این یکی عاشقم بشه!؟


زیبایی

فراتر از باید و نبایدهای شما راه می‌پویم…

ممنوعهای شما را در آغوش می‌کشم…

خطوط قرمزتان را خرامان در هم می‌شکنم…

عشق‌بازی با زشتیها، نبرد با زیباییها … اینها تعاریف شماست؟ عاریه‌هایی که به سرو کول زندگی آویخته‌اید؟

زندگیِ بی پیرایه‌ی من شگفت‌انگیزتر است از زندگی بزک شده‌ی شما…

دندانهایتان روی هم سرود نفرت میخوانند؟

صدایتان به من نمی‌رسد…

غبطه بخورید، یا ساز همراهی کوک کنید…

برای زیبا بودن فقط رهایی لازم است

 


زنانه 3

مادربهش سقلمه ای زد و با تشر گفت: بلند شو لنگ و پاچه تو جمع کن! تمام جونت ریخته بیرون! «عیب»ت هم معلومه، یکی ببینه آبرومون میره! اَه دختر چیه دردسره! … دختر با دستپاچگی و سرخوردگی رفت و شلواری پوشید که راحت باشد، از دامن متنفر بود که جز فحش و دعوا و سرکوفت برایش نداشت …

برادر دوقلویش در همین لحظه وارد شد و مادر آواز سر داد: پسر پسر قند عسل! حبه ی انگورش طلاس! دولش طلاس!

… برگرفته از یادداشتی از پروشا http://proosha66.blogspot.com/2010/10/blog-post_12.html


زنانه 2

دختر اول: شنیدی شوهر لیلا دوست دختر داره؟ …

دختر دوم: لیلا اخلاقش تنده! زیادی هم مستقله! مادر بزرگم همیشه میگفت زن خوش اخلاق و خوش دس پخت و خوش رختخواب همیشه شوهرش مال خودشه …

می خندند …

پلاکاردها رو بالای سرشون میگیرن برای شروع تجمع اعتراضی …

روی پلاکاردها نوشته: زن=مرد


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.